یادداشت هایی درباره کسب و کار، بازاریابی و اینترنت

آیا شما هم خیانتکارید؟

از اول تا آخر دوران دانشگاهم، فقط یک چیز بود که حاضر بودم هر دوشنبه ساعت 8 صبح، از خوابم بزنم و بعد از طی کردن دو کیلومتر سربالایی مسخره، به آن برسم؛ و آن چیزی نبود جز کلاس‌های ادبیات استاد قاسمی. روش استاد این شکلی بود که هر جلسه 40 دقیقۀ اول کلاس مال بچه‌ها بود. هر بار یک نفر موضوعی انتخاب می‌کرد، می‌رفت جلوی کلاس دربارۀ آن حرف می‌زد، نظرات بقیه را می‌شنید و جواب می‌داد. یکی از صادق هدایت می‌گفت، یکی از عشق و دیگری از تاثیر معماری بر روان انسان. یک روز هم موضوع بحث یکی از بچه‌ها این بود: چرا ایران پیشرفت نمی‌کند؟ یادم است که آن روز دوستمان با هیجان خاصی رفت جلوی کلاس و در حالی‌که دست‌هایش را تند تند توی هوا تکان می‌داد، هِی دلیل می‌آورد و می‌گفت: اینجای کارمان اشتباه است، مگر ما از ژاپن چه کم داریم؟ اما... بعد از چند دقیقه استاد حرفش را قطع کرد و گفت: همۀ این چیزهایی که تو می‌گی در یک کلمه خلاصه می‌شود و نیازی به این همه اسلاید رنگارنگ نیست. بعد هم مکثی کرد و روی تخت نوشت: "خیانت". استاد می‌گفت وقتی منِ استاد سر و ته درس را می‌زنم دارم خیانت می‌کنم. وقتی شمای دانشجو تقلب می‌کنید دارید خیانت می‌کنید. وقتی بانکی امانت مردم را بالا می‌کشد، دارد خیانت می‌کند. وقتی کارخانه‌ای کالای بی‌کیفیت تولید می‌کند، دارد خیانت می‌کند و ... . حالا، بعد از این همه مدت، هنوز هم حرف آن روز استاد یادم می‌افتد و گاهی تهِ دلم خوشحال می‌شوم. خوشحالم در جایی کار می‌کنم که به اعتماد مخاطبانش خیانت نمی‌کند؛ هر چیزی که نیاز باشد را به خواننده‌اش می‌گوید و از آموزش به مخاطب و دادن اطلاعات به او و همکارانش هیچ ترسی ندارد : )
- سمیرا سرباز
به اشتراک بگذارید

زنده باد رقبا!

ظاهراً رقابت چیز جذابی نیست. ما همیشه نگران رقابت هستیم. نگران اینکه رقبایمان چه می‌کنند. چه برنامه‌ای دارند. به کدام سمت می‌روند. چه روشی برای بدست آوردن سهم بیشتر از بازار به کار می‌گیرند. وقتی هم که می‌فهمیم ایده‌های ما توسط رقبا دزدیده شده‌اند، دود از کله‌مان بلند می‌شود. خلاصه رقابت مثل یک خار در بدنمان، می‌سوزاند. اما... وقتی نگاهی بهتر به رقابت می‌اندازیم، می‌بینیم که این رقابت، در واقع همان چیزی است که ما را به رشد سوق می‌دهد. همین رقابت است که میزان آگاهی مشتریان را افزایش می‌دهد، کیفیت کار ما را بالاتر می‌برد و در نهایت، بازارمان را بزرگ‌تر می‌کند. اصلاً بگذارید صریح بگوییم که رقابت به کل بی‌معناست. ما و رقبایمان، در واقع همکارانی هستیم که در کنار یکدیگر، برای رشد (و نه فقط زنده ماندن) تلاش می‌کنیم. ما کسانی هستیم که آجرهای یک خانه دوست‌داشتنی را می‌گذاریم. خانه‌ای که جا برای تک‌تک ما خواهد داشت. ما کسانی هستیم که در کنار یکدیگر، چیزهایی جدید به جهان ارائه می‌کنیم. با این حساب، باید فریاد زد: زنده باد رقبا! زنده باد ای رقبایی که در این مسیر، در کنارمان هستید.
- سعید رهبری
به اشتراک بگذارید

فقط می‌خواستی وقتم رو بخری؟

آقای حسین‌پور یکی از خوانندگان نوین است که مطلب من درباره مفهوم کپی‌رایتینگ را خوانده و حتی لطف کرده و نظر خود را هم برای ما نوشته است. ظاهراً از نظر آقای حسین‌پور ما جزو معدود سایت‌هایی هستیم که مطالب واقعاً کاربردی منتشر می‌کنیم. "خیلی وقت بود به دنبال آموزش‌های کاربردی می‌گشتم. اما متاسفانه اکثر سایت‌ها توجهی به این موضوع ندارند که آیا واقعاً مطالبشون ارزش افزوده‌ای به همراه دارد یا نه." و این حرف یک توصیف عالی از وضعیت وب فارسی است. همه‌چیز از وقتی شروع شد که ما شنیدیم محتوا برای رشد و سئو وب‌سایت ما ضروری است. پس بلافاصله کارخانه‌های تولید محتوای خود را روشن کرده‌ایم. کارخانه‌هایی که هیچ‌کس به تولیدی آنها اهمیّت نمی‌دهد. انگار که فقط همین که محتوا تولید شود و بتواند در گوگل حضور پیدا کند کافی است. این موضوع مرا یاد کارخانه‌های تولید خودروی ملی می‌اندازد که بسیاری از ایرانی‌ها از کیفیت آنها شاکی هستند. اما چه کار باید کرد؟ فکر می‌کنم کمی تعهد کافی است. ما باید وقت بگذاریم و یاد بگیریم. باید مطمئن شویم که آنچه می‌نویسیم، درست و کاربردی است. شاید طی کردن این مسیر سخت‌تر باشد، اما مزیت آن این است که بعد از چند سال، ما به جای هزاران مطلب بی‌فایده، صدها مطلب داریم که واقعاً برای خوانندگان مفید هستند. مطالبی که وب‌سایت ما را به عنوان یک مرجع واقعی در صنعت خودمان جا خواهند انداخت. مطالبی که در نهایت، باعث رشد جامعه ما می‌شوند.
- سعید رهبری
به اشتراک بگذارید

یک خواهش کوچولو ازتون دارم

به خدا اصلا کار سختی ازتون نمی‌خوام. بیاید یک کم به منفعت جمعی فکر کنیم و بشر دوست باشیم. یک کار خیلی خیلی راحت ازتون می‌خوام که هم من راحت میشم هم شما مخاطبای عزیز نوین که روی سر ما جا دارید. لطفا بعد خوندن این یادداشت کلی بخندید و بگید "ایول! چقدر بامزه بود" خودتون تصور کنید که عباس و آقای رضوی واقعا آدمای بامزه‌ای هستن. اگه امکانش هست از خنده غش کنید. البته این قسمتش اختیاریه! بعد از اون بگید که عجب نکتۀ آموزنده خفنی داشت، مسیر مارکتینگمونو تغییر داد این نکته. تروخدا اینجا قانع نشیدا! بعدش هم چند ساعت هم به اون نکته فکر کنید و در یک لحظه چشماتونو از تعجب گرد کنید و بگید که این نکته مصداق زندگی‌ام هست. دقیقا توی تمام زندگی هم جواب میده و همه مشکلات با فهمیدنش حل میشه. لطفا بعد از ذوق این نکته‌ای که فهمیدید غش کنید. همین! این همۀ چیزیه که در نوین از من انتظار میره در بخش یادداشت‌ها در نظر بگیرم و بعد نوشته‌ام را بنویسم. حالا اگه شماها خودتون خودجوش اینکارا رو انجام بدید هم من خیلی راحت می‌شم، هم نوین هم مدیر که از من همۀ اینارو با هم می‌خواد. واقعا هم کاری نداره شما تمام این کارها رو بکنید، اگه زندگیتون عوض نشد یک بار دیگه تمام اینکارها رو با خلوص نیت انجام بدید.
- الینا الله بیگی
به اشتراک بگذارید

مردم چقدر بی‌رحم شده‌اند!

این جمله را چندروز پیش از یک راننده تاکسی شنیدم. آن هم درست زمانی که در لاین خلاف از ده‌ها ماشین که پشت چراغ قرمز ایستاده بودند سبقت گرفت و زمانی که می‌خواست به مسیر اصلی بازگردد، انتظار داشت که به او راه دهند! گفت مردم چقدر بی‌رحم شده‌اند! به او گفتم شما خودتان در عرض همین چند ثانیه، حق حداقل 200 نفر را زیر پا گذاشته‌اید و به کسی رحم نکرده‌اید! چطور انتظار دارید که آن‌ها به شما رحم کنند! جواب این راننده زحمت‌کش بماند! واقعیت این است که متاسفانه این طرز فکر در جامعه به شدت موج می‌زند. بخصوص در کسب وکارها. به این فکر کردم که خود ما، به عنوان افرادی که در جامعه خدماتی ارائه می‌دهیم، چقدر کوتاهی یا نقص خود را پذیرفته‌ایم؟ چقدر کم‌کاری هم داشته‌ایم؟ آیا در جایگاهی که هستیم، آنگونه که باید مسئولیت‌پذیریم؟ آیا با مشتریان خود صادقیم؟ به نظرم، قبل از آنکه تقصیری را بر گردن همکاران یا مشتریان بیاندازیم، بهتر است عملکرد خود را ببینیم. من فکر می‌کنم همه ما باید به این باور برسیم که برای داشتن یک جامعه بهتر، باید ابتدا از خودمان شروع کنیم. چرا که تغییر از فرد فرد ما شروع و سپس در جامعه منتشر می‌شود. این رمز موفقیت یک جامعه است. این رمز رسیدن به جامعه‌ای است که در آن مردم بی‌رحم نیستند! برای بی‌رحم نبودن، کافی است با مشتریان خود، با مردم، شفاف و صادق باشیم و برای اینگونه بودن، همیشه دیر است!
- حامد رضوی
به اشتراک بگذارید