دنبال ایده‌ و مهارت‌های پولساز می‌گردی؟ دوره فرصت های کسب درآمد از اینترنت منتشر شد!
می‌خوام شرکت کنم
عضویت در خبرنامه
چه چیزی بخونم؟
با مشخص کردن یک یا چند فیلتر مختلف، مقاله‌های جذاب و مناسب خودتان را پیدا کنید.
یادداشت هایی درباره کسب و کار، بازاریابی و اینترنت

حقیقت ترسناکی به اسمِ «زمان»!

شک ندارم که همۀ ما گوشمون پره از قانون‌های موفقیت و راز آدم‌های موفق! یکی میگه صبح ساعت 5 بیدار بشید، یکی می‌گه زود بخوابید، یکی میگه استعدادهاتون رو شکوفا کنید، یکی می‌گه کاری رو که دوست دارید انجام بدید و غیره!

ولی به‌نظر من، تمام قوانین موفقیت می‌خوان یک حرف رو به ما بگن:

«مثل یک شکارچی تیزبین، فرصت‌ها رو شکار کن!»

آدم‌های موفق، فرصت‌های رشد رو به خوبی شناسایی می‌کنن و سریع می‌گیرن تو چنگشون.

یعنی چی؟

بذارید با مثال توضیح بدم. شما می‌تونید انتخاب کنید صبح که از خواب بیدار می‌شید تا 1 ساعت برید اینستاگرام چرخ بزنید یا اینکه چند صفحه از یک کتاب رو بخونید.

شما می‌تونید انتخاب کنید که وقتتون رو با چه آدم‌هایی بگذرونید.

شما می‌تونید انتخاب کنید که تو شبکه‌های اجتماعی چه محتوایی رو مصرف می‎کنید (پیج حاشیه یا یه پیج آموزشی؟).

در واقع، شما تو لحظه به لحظه زندگیتون در حال انتخاب کردن هستید؛ انتخاب می‌کنید که به سمت هدفتون حرکت کنید، یا اینکه نه؛ بی‌هدف باشید و فقط زمان رو سپری کنید؛ بدون اینکه دستاوردی داشته باشید.

خلاصه حرفم اینه: قدر دارایی ارزشمندتون، یعنی زمان رو بدونید! با هدف ازش استفاده کنید و برای چیزایی که دستاوردی براتون نداره، هدرش ندید.

پول، طلا یا حتی موقعیت، اگر از دست بره میشه دوباره برش گردوند؛ اما زمان از دست رفته هیچ‌وقت قابل بازگشت نیست! (حقیقت ترسناکیه، نه؟)

- سمیرا سرباز
به اشتراک بگذارید

من سعی خودم رو کردم

سریع چندتا بهانه و توجیه ردیف می‌کردم. ترافیک بود، وقت نشد، امکانات نداریم و ... لب کلام این که آخرش می‌گفتیم «من سعی خودم رو کردم» چه بهانه و توجیهی قشنگ‌تر از این! تلاشم رو کردم ولی نشد. قبل از این که این جمله کلیشه‌ای رو توجیه و بهانه کنیم، از خودمون دو تا سوال بپرسیم: ۱. آیا به اندازه کافی تلاش کردم؟ ۲. آیا به درستی کار و تلاش کردم؟ سعی و تلاش کافی و درست همیشه نتیجه می‌ده. اگر هم نتیجه خوبی نداد شاید هنوز نتیجه آن را ندیده‌ایم.
- آرژین بابائی
به اشتراک بگذارید

نصفش دست ما نیست

می‌گویند کسی که قواعد بازی را بلد نیست قبل از شروع بازی بازنده است. فکر می‌کنم این جمله را می‌توانیم به بازی زندگی هم تعمیم دهیم. زندگی هم یک بازی است اما مثل شطرنج نیست. در شطرنج فرصت‌ها همیشه یکسان و کنترل تمام بازی دست ما است. شانسی در کار نیست. به نظرم زندگی مثل تخته نرد است. هربار که تاس می‌اندازیم فرصتی برای حرکت داریم. نصف بازی را تاس تعیین می‌کند. نصف بازی زندگی هم دست ما نبود و نیست. این که کجا و چه زمانی هستیم، با کدام انسان‌ها روبرو می‌شویم و فردا چه اتفاق ناخواسته‌ای خواهد افتاد نتیجه تاس‌های ما است. شاید مهم‌ترین قاعده بازی زندگی همین است. باید بلد باشیم با هر تاسی که آمد بازی کنیم. با آنچه دارید شروع کنید، کارهایی را که بلدید انجام دهید و از چیزهایی که دارید استفاده کنید. ولی نصفش دست ماست.
- آرژین بابائی
به اشتراک بگذارید

دست‌های پشت پرده ۱

وقتی شما یک فیلم سینمایی رو تماشا می‌کنین، یک داستان زیبا رو می‌بینین که واقعی و شگفت انگیز از ابتدا تا انتها روایت شده! عاشق آدمای قصه میشین، انگار اون آدما وجود دارن، باهاشون میخندین، اشک میریزین و کیف می‌کنین! شما فقط فیلمو میبنین که آماده و زیباست و ازش لذت میبرین، ولی پشت اون فیلم دوساعته، تعداد زیادی آدمن که ساعت‌ها وقت گذاشتن، ساختن، خراب شده دوباره سعی کردن، رفتن، اومدن و کلی تلاش کردن. همه کارهای منظم دنیا همینجوری شکل می‌گیرند!  می‌گید نه؟ میخوام ببرمتون به پشت صحنه دنیای تجارت نوین! سکانس اول، تماشای فیلم توسط شما: وقتی وارد سایت نوین میشین همه چیز مرتب و بجاست. آکادمی، محصولات جدید، وبلاگ شسته رفته و خدماتی که روی روال در حال انجام شدن هستن! خلاصه که همه چی آرومه و ما چقد خوشبختیم! حالا اگر دوربین بچرخه بیاد روی پشت صحنه ورق برمی‌گرده!! حالا دیگه همه‌چیز آروم و بی‌صدا پیش نمیره! کلی آدم در حال بدوبدو و تلاش! اتاق اول پر از صدای تلفن و پشتیبانی تبلیغات آنلاین! اتاق دوم که درش بسته‌ است با پیام: در حال ضبط، لطفاً وارد نشوید! اتاق سوم، اتاق محتوا! سکوت کامل فقط تق‌تق نت‌های کیبوردی با حکم نهایی کلید اینتر! تولید، تولید، تولید! و ... این پشت صحنه‌ها همیشه پشت صحنه میمونه، چون همه فقط منتظرن فیلم شروع شه؛ اما من میخوام این روالو عوض کنم و گاهی دوربینو بچرخونم سمت پشت‌صحنه و دست‌های پشت پرده رو افشا کنم؛ دست‌های پشت پرده‌ای که اینبار نیت خیر دارند. قول میدم که جذاب و خوندنی باشه.
- صفیه منتظری
به اشتراک بگذارید

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود!

تازه فهمیدم سخت‌ترین قسمت کار یک نویسنده، حذف کردن متنی است که با خون دل نوشته. اما ماجرا چیه؟ بعد از مدت‌ها بالاخره طلسم ایبوک جدید نوین شکست و نوشتنش تمام شد. اما بعد از بازبینی قرار شد یک فصلش بطور کامل حذف شود؛ نه اینکه محتوایش بد باشد! (اصلاً مگر نوین محتوای بد هم داره؟) ولی فصل محذوف با وجود مفید بودن، چیزی به کل کتاب اضافه نمی‌کرد. انگار که شما به داروخانه رفته باشید تا قرص سر درد بگیرید متصدی یک قرص دل درد هم برایتان روی کانتر بگذارد و بگوید "این را هم استفاده کن، کار از محکم کاری عیب نمی‌کند." نتیجه اخلاقی: همه چیزهای خوب را به هم وصله پینه نکنید چون باعث نمیشود خوبی‌ کار نهایی دو برابر ‌شود. من فکر می‌کنم آنجا که شاعر گفته «من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود» احتمالاً مربوط به ماجرایی است که در آن مجبور شده ۵۰۰۰ بیت از شعرهایش را با دستان خودش دیلیت کند، وگرنه چنین بیت سوزناکی هیچ توجیه دیگری نمی‌تواند داشته باشد، حتی غم فراق و این حرف‌ها 😊.
- صفیه منتظری
به اشتراک بگذارید
دوره فروش اینترنتی: از میلیون تا میلیارد

دوره فروش اینترنتی: از میلیون تا میلیارد

15 دقیقش رو رایگان ببین!